ساعت 22 - 3

سلام

بهت گفته بودم سارا آدم شناس ِ خوبیه نه ؟! بزار بهت بگم نظرش چی بود راجع به تو چون واسه خودم هم خیلی جالب بود :

Sara (7/25/2008 11:32:09 PM): dokhtare khoobiye
Sara (7/25/2008 11:32:25 PM): be hamchin rabetei ehtiyaj dashti

Sara (7/25/2008 11:37:06 PM): az man miporsi

Sara (7/25/2008 11:37:18 PM): to bayad doostesh dashte bashi

Sara (7/25/2008 11:37:24 PM): ke be nazaram dari
Sara (7/25/2008 11:37:32 PM): be ham miyaeed

خوب عزیزم نظر شما چیه ؟!چشمک

 

/ 2 نظر / 9 بازدید

خواسته بودم بهترین زمان......حالا نمیدونم وقتش الان بود که من رفتم؟؟؟

امشب بعد از یک مدت دوباره واسم لحظه های شادی رو (گل افشان[چشمک])که تو کوه باهات داشتم رو تدائی کرد... راستشو بخوای همه چیز اولای قضیه برام یکم غیر عادی بود حتی واکنش هایی که خودم داشتم نمیدونستم طی گذشت این چند روز که بهشون اهمیت نمیدادم(چون حس کاملا دوست داشتنی نسبت بهشون داشتمو نمیخواستم با تحلیل هام خرابشون کنم..) برام عادی شدن یاداشتم باورشون میکردم....ولی دومیش بیشتر چشمک میزد. نمیخواستم نیازم می بود که من رو به سمتت میروند..میخواستم باورم بشه که انتخابت کردم .واسم خیلی مهم بود...همیشه خواستم یک آدم متدین باشم نسبت به افکارم و اعتقاداتم اما خیلی خوب ندیدم ..ولی میدونم که روشون تا آخر عمرم اصرار دارم......به من مربوط نیست بقیه با من چیکار میکنند اما اینکه خودم با خودم چیکار میکنم به من خیلی مربوطه........ میخوام که با هم باشیم..میدونی من مجذوب رابطمونم.