31 تیر - دو   

<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

بگم خدا چیکارت نکنه ! من داشتم مثل آدم زندگیمو میکردم آخه تو از کجا پیدات شد. ولی نمیدونی چه خوب شد که اومدی.

الان ساعت 18:45 ، 30 ثانیه نمیشه باهات صحبت کردم ولی دلم آروم نداره . حس عجیب و زیبایی ِ .

به فردا که فکر میکنم قراره ببینمت کلی ذوق دارم ولی نمی دونم فردا که از هم جدا میشیم چه حالی خواهم داشت . هیچ وقت برام تاحالا اینجوری نبوده . دلم میخواد گریه کنم . آخه یه پسر و این همه احساسات ؟! این نوشتن آرومم میکنه ولی دوست ندارم زیاد بنویسم نکنه تو رو به هم بریزه  . ببین گیره یه پسر خل و چل و احساساتی افتادی لوسش هم که کردی دیگه چی میشه. کاش میشد بهت بگم " نرو " . نمیشه تو این یه فسمت هم جلوی خودمو نگیرم ؟ می دونم تو این یکی نمیشه . ولی احساس قشنگیه . دیگه راه میفتم برم خونه ، تو منتظری بهت زنگ بزنم !

لینک
سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧ - Lonely Knight