چند قطره اشک ؟؟؟   

* ساعت 19 ، یه کافی شاپ میدان هفت تیر

- نمیخوام آدمایی که دوست دارمو ذره ذره از دست بدم ، . . . ، حالا که رفتنت قطعی شده ، چه فرقی داره 1 روز دیگه یا 1 سال دیگه ، من نمیتونم ادامه بدم . . .

" حتی بدون خداحافظی از هم جدا شدیم . تنها کاری که کردم سکوت بود ، حرفی میشد زد ؟ آره میشد ولی نزدم ، حالا که داره میره دیگه چه فایده "

* ساعت 20 ، تو ماشین پیمان

- بچه ای ها ! این نشد یکی دیگه ، اینم 2هفته دیگه میره تو بقل ِ یکی دیگه نگران نباش

" اینا رو باید در مورد کسی بشنوم که 5 ماه تمام زندگی من بود ، 5 ماهی که به تمام 25 سال عمره من می ارزید "

* ساعت 22 ، کوهسار ، وقتی عصبی و ناراحتم ، مشروب هم روم اثر نداره ، از همیشه هشیار ترم . . .

* ساعت 23 ، خونه ، همه خوابیدن . تو اتاقم نشستم ، شمع با شعله ارزون ، من موندم تنها با یه آهنگ که آروم تو گوشم میخونه ، شاید چند قطره اشک از چشمی که مدتها بود خیس نشده بود و یه چوب خط که اضافه شد به تعداد اشتباهاتم . . .

لینک
دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ - کسری

   مردها   

خیلی از مردها، مردانگی شان در زمختی و خشونتشان آشکار است اما مردترین مردها را از آرامش، لطافت و پذیرا بودنشان می توان شناخت.
مردانگی بعضی از مردها در قساوت و بی رحمی شان بروز پیدا می کند اما مردترین مردها را می توان از جوانمردی و سخاوتشان باز شناخت.
بسیاری از مردان در بازی ها و قواعد و روشهای مردانه سرآمد هستند اما مردترین مردها را از بازیابی بخش زنانه روحشان می توان شناخت.

لینک
دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ - محدثه