بهشت زمین..   

ایسترهیکس نظریه جالبی داره:...میگه آدم اکه فقط بتونه رو یه چیزی که میخواد فقط ١٨ ثانیه تمرکز کنه توجه هستی به سمتش جلب میشه.. !حالا اگه این ١٨ ثانیه بتونه تا ۶٨ثانیه ادامه پیدا کنه کل هستی به تکاپو می افته و برای فکرمتمرکز شده یک راه حل پیدا میکنه......

منم فقط 68 ثانیه از خدا یه چیزی رو خواستم که الان عکسش روبه رومه و داره میخنده..!!، اون از من خواسته که بیام و اینجا بنویسم که چرا زمین جهنم نیست،بهشت زمین...

ببین!! مگه از خدا چی خواسته بودی که من رو با یه سبد گل حتی اضافه تر..!  برات انداخت پایین؟! نیشخند

 میدونی چه چیز این ماجرا واسه خود من عجیب هست؟!..اینکه دقیقا زمانی که احساس کردم یکی رو میخوام با این خصوصیات خاص و اینکه اونم از تجربه های من چشیده باشه که لازم به توضیح برای هم نداشته باشیم و...   آمدی جانم به قربانت

مطمئن باش چیزائی که بین من و تو شکل گرفته ،روندی نیست که آخرش منجر به خیلی چیزائی بشه که تو خیلی از روابط هست و من همیشه ازشون بدم می اومده و منو اذیت میکرده..(درلخوری های زننده ای که حتی به خداحافظی آخر هم کشیده نشده!..) مگه ما آدم ها از هم چی میخوایم؟!خواروذلیل شدنمون رو؟!؟.. از خوشحالی بمیریم که کسی که یه روز عزیزترین کس تو بوده الان به ناله افتاده؟!..اون وقت راحت به زندگیت میرسی ؟

بگذریم ... بذار یه چیز دیگه بهت بگم : تو با این کارت باعث شدی خاطرات خوب رابطمون هیچ وقت یادمون نرهچشمک ( ما آدمها عادت داریم اشتباهاتمون رو دوباره تکرار کنیم اینطوری همیشه سر جای اولمونیم).

 اما با این کار تو ؛ما تجربه هامونو نگه میداریم و روز به روز توی آیندمون پیش میریم،این خیلی من رو خوشحال میکنه که تو به این درک رسیدیلبخند..

 

>>محی

لینک
شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧ - کسری

   ساعت 22 - 3   

سلام

بهت گفته بودم سارا آدم شناس ِ خوبیه نه ؟! بزار بهت بگم نظرش چی بود راجع به تو چون واسه خودم هم خیلی جالب بود :

Sara (7/25/2008 11:32:09 PM): dokhtare khoobiye
Sara (7/25/2008 11:32:25 PM): be hamchin rabetei ehtiyaj dashti

Sara (7/25/2008 11:37:06 PM): az man miporsi

Sara (7/25/2008 11:37:18 PM): to bayad doostesh dashte bashi

Sara (7/25/2008 11:37:24 PM): ke be nazaram dari
Sara (7/25/2008 11:37:32 PM): be ham miyaeed

خوب عزیزم نظر شما چیه ؟!چشمک

 

لینک
شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧ - کسری

   31 تیر - دو   

<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

بگم خدا چیکارت نکنه ! من داشتم مثل آدم زندگیمو میکردم آخه تو از کجا پیدات شد. ولی نمیدونی چه خوب شد که اومدی.

الان ساعت 18:45 ، 30 ثانیه نمیشه باهات صحبت کردم ولی دلم آروم نداره . حس عجیب و زیبایی ِ .

به فردا که فکر میکنم قراره ببینمت کلی ذوق دارم ولی نمی دونم فردا که از هم جدا میشیم چه حالی خواهم داشت . هیچ وقت برام تاحالا اینجوری نبوده . دلم میخواد گریه کنم . آخه یه پسر و این همه احساسات ؟! این نوشتن آرومم میکنه ولی دوست ندارم زیاد بنویسم نکنه تو رو به هم بریزه  . ببین گیره یه پسر خل و چل و احساساتی افتادی لوسش هم که کردی دیگه چی میشه. کاش میشد بهت بگم " نرو " . نمیشه تو این یه فسمت هم جلوی خودمو نگیرم ؟ می دونم تو این یکی نمیشه . ولی احساس قشنگیه . دیگه راه میفتم برم خونه ، تو منتظری بهت زنگ بزنم !

لینک
سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧ - کسری