یه نکته جالب   

میبینم هنوز تو وبلاگی که آخرین به روز رسانیش آذر 87 بوده نظر میاد !

دوستای گلم، اگه خواستین این وبلاگ دیگم هست. خوشحال میشم اونجا ببینمتون

http://lonely-knight.persianblog.ir

لینک
یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ - کسری

   افسردگی   

*جلوی تلویزینو نشستم ، دارم LOST میبینم، سریالی که پر از هیجان و ماجراس .

یهو حالم از دنیا و زندگی به هم میخوره . گیج میشم ، میرم تو یه حال و فضای دیگه ، از آدما حتی از خودم بدم میاد.*

این تعریف ِ یه آدم افسردس ! حالا سوال اینه که چرا من ؟!

- 2هفته پیش که رفته بودم پیش ِ مشاور میگفت که یه افسردگی خفیف داری و بهتره که دارو بخوری و معرفیم کرد به یه روانشناس - که نرفتم -.

- تو این چند سال اتفاقات نا مطلوب زیاد افتاد و اینجور که نشون میده ، هر کدوم یه تأثیر کوچیک گذاشته و . . .

تنهایی از پسش بر میام ؟! بعدا معلوم میشه

 

لینک
یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸٧ - کسری

   چند قطره اشک ؟؟؟   

* ساعت 19 ، یه کافی شاپ میدان هفت تیر

- نمیخوام آدمایی که دوست دارمو ذره ذره از دست بدم ، . . . ، حالا که رفتنت قطعی شده ، چه فرقی داره 1 روز دیگه یا 1 سال دیگه ، من نمیتونم ادامه بدم . . .

" حتی بدون خداحافظی از هم جدا شدیم . تنها کاری که کردم سکوت بود ، حرفی میشد زد ؟ آره میشد ولی نزدم ، حالا که داره میره دیگه چه فایده "

* ساعت 20 ، تو ماشین پیمان

- بچه ای ها ! این نشد یکی دیگه ، اینم 2هفته دیگه میره تو بقل ِ یکی دیگه نگران نباش

" اینا رو باید در مورد کسی بشنوم که 5 ماه تمام زندگی من بود ، 5 ماهی که به تمام 25 سال عمره من می ارزید "

* ساعت 22 ، کوهسار ، وقتی عصبی و ناراحتم ، مشروب هم روم اثر نداره ، از همیشه هشیار ترم . . .

* ساعت 23 ، خونه ، همه خوابیدن . تو اتاقم نشستم ، شمع با شعله ارزون ، من موندم تنها با یه آهنگ که آروم تو گوشم میخونه ، شاید چند قطره اشک از چشمی که مدتها بود خیس نشده بود و یه چوب خط که اضافه شد به تعداد اشتباهاتم . . .

لینک
دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ - کسری

   مردها   

خیلی از مردها، مردانگی شان در زمختی و خشونتشان آشکار است اما مردترین مردها را از آرامش، لطافت و پذیرا بودنشان می توان شناخت.
مردانگی بعضی از مردها در قساوت و بی رحمی شان بروز پیدا می کند اما مردترین مردها را می توان از جوانمردی و سخاوتشان باز شناخت.
بسیاری از مردان در بازی ها و قواعد و روشهای مردانه سرآمد هستند اما مردترین مردها را از بازیابی بخش زنانه روحشان می توان شناخت.

لینک
دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ - محدثه

   عجب!!!!!   

به نظرت کدوم زشت تره؟ 

یه فیلم مزخرف رو تحمل کردن یا احترام یکیو نگه نداشتن!!!

 اونم فیلمی که نه ما ساخته بودیم نه چیزی راجع بهش می دونستیم. شاید ما هم داشتیم تحمل می کردیم. تازه ما مهمون اونا بودیم!!

تازه اتفاقا خوبم شنیدن فقط اینقدر بزرگوار بودند که جواب ندادند. منم از خجالت رفتم بیرون. درکش شاید برای تو خیلی سخت باشه !

لینک
سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧ - محدثه

   یه شب دیگه از زندگی   

این وبلاگ و خیلی وقت پیش ساختم تا از دلتنگیم توش بنویسم، بدون پست موند تا با محدثه آشنا شدم . قرار شد با هم بنویسیم و نوشتیم تا اینجا !

ولی خوب آخرش هم قسمت خودم شد ! اونم تنهایی

دیشب با دوستاش رفتیم سینما ، یه فیلم مزخرف + دوستای مذخخرف + ساعت مذخرف !

همه اینا رو کنار هم بزار ببین چی در میاد . منم طبق معمول جلوی زبون خودمو نگرفتم ملت و شستم گذاشتم کنار ! ( البته با صدای آروم که خودشون نشنون ! )

10 دیقه از فیلم رفته بود که پاشد رفت بیرون ! بعد از 30 بهش زنگیدم که کجا موندی ، گفت اینجا هواش بهتره !!!! میام !

بعدم اومد و تا آخر فیلم با سارا جونش خوش بود و آخرم باهاش برگشت. فقط یه خداحافظی معمولی و کوچیک ! بعدم دیگه اش خبری نشده تا الان !

ابرو نظری ندارم ! کاری هم نکردم که اینجوری بشه . صبر می کنم !

لینک
سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧ - کسری

   از زور بیکاری !   

عجب وضعی شده ! از سر بیکاری تو شرکت کتاب می خونم ! حوصلم از بازی کردن هم سر رفته !چشم

بعد از حرفهای اونروز ببین کارم به جایی رسیده که باید تو خواب ببینم که بغلت میکنم ! بعد میگه چرا میری دکتر اعصاب !استرس

دلم کلی واسه پیمان بدبخت میسوزه که من و تو رو میبینه و دلش میسوزه . مندونی که همه دارن بهمون حسودی می کنن و حسرت خوشی مونو میخورن !

نوشتنم نمیاد بابا چیکار کنم ! هیچ حس رومانتیکی هم ندارم فقط خوابم میاد نیشخند

یادم میاد 7-8 سال پیش دوستای بزرگتر از خودمو که نگاه میکردم ، به خودم می گفتم یعنی میشه منم یه روز یه دوست خوب واسه خودم داشته باشم که هر لحظه دلم نلرزه واسه از دست دادنش . حالا دارم

لینک
چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧ - کسری

   چی شده کسری جونم؟   

سلام،

میدونم ..

دل تو واسه یه چیزی تنگ شده...

شایدم تا حالا واسه چیزائی که میخواستی انگیزه داشتی ،اما

حالا  که همه رو داری.، خسته شدی..

لینک
دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧ - محدثه

   زندگی   

شنیدی میگن خوشی زده زیره دلش ؟!

الان فکر کنم الان اونجوری شدم ! آخه هرچی فکر می کنم مشکلی پیدا نمیشه .

"خانواده دور ِ هم جمع شده ،  یه کار ِ خوب دارم ، یه دوست خیلی خیلی عزیز دارم ، درسم تموم شده . دارم زندگیمو میکنم دیگه " ! ولی پس چی سر ِ جاش نیست ؟! یه چیزی کم ِ این وسط.

میدونی دیشب به چی فکر می کردم ؟! به اینکه واقعا اونقدر که تصور می کنم و ابراز می کنم برام عزیزی ؟! از اینکه بعضی وقتها حتی حوصله حرف زدن با تو رو هم ندارم خجالت می کشم. دارم همه احتمال های ممکن رو بررسی میکنم. اول از تو شروع کردم : " ازش خسته شدم ؟! دوستش ندارم ؟ اون دوستم نداره ؟! " خیر ! اینا نیست ! هنوز برام مثل روزای اول هستی ، مثل همون موقع ها تو سیالان. پیوندی که تو 4000 متری بسته شه به این راحتی ها شکسته نمیشه !

بعد رفتم سراغ کار : " ازش خسته شدم ؟ دوست ندارم کار کنم ؟ کارم زیاده ؟ " و اینام نیست ! بیشتر تفریح ِ تا کار !!

خانواده و دوستای دیگه و . . . هم نیست .

پس این خستگی و بی حوصلگی و بی انگیزگی از کجا میاد ؟! نکنه افسردگی گرفتم خودم خبر ندارم !

آخه کی میتونه به داد من برسه ؟!

 

لینک
دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧ - کسری

   خدایا من از همه خوشبخت ترم..   

حماقت و فراموش کاری از بزرگترین نغمت های خداست.

اولی برای اینکه یک سری چیز هارو نفهمی تا کمتر دردت بیاد،

دومی واسه اینکه اگه یه وقت از دستت در رفت و چیزی رو فهمیدی بتونی فراموش کنی....

گیرم که همه دنیا و آدم هاش بد ،

گیرم که همیشه در انتظار یک نیش مار!

که چی مثلا؟..

مگه تاحالا خدا کم دوستم داشته ؟..

مگه یه بنده به کسی جز خدا هم محتاج هست ؟..

مگه کم خوشبختم من ؟

به خدا که از همه خوشبخت ترم من..

آرامشی که دارم هیچ کس نداره ...

خدایا شکرت..

 

>>محدثه

 

لینک
یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ - کسری

   چی خوشحالم میکنه؟!!   

این خیلی خوشحالم میکنه که وقتی توی کوه با اون قیافه درهمم و خسته بهم میگی : عزیزم دوست دارم...اگه بدونی اون لحظه چقدر تو هوا پر میکشم؟میدونی چرا؟؟!

عزیزم برات چی کار کنم که خوشحالت کنه..؟

>>محی

 

لینک
پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٧ - کسری

   بهشت زمین..   

ایسترهیکس نظریه جالبی داره:...میگه آدم اکه فقط بتونه رو یه چیزی که میخواد فقط ١٨ ثانیه تمرکز کنه توجه هستی به سمتش جلب میشه.. !حالا اگه این ١٨ ثانیه بتونه تا ۶٨ثانیه ادامه پیدا کنه کل هستی به تکاپو می افته و برای فکرمتمرکز شده یک راه حل پیدا میکنه......

منم فقط 68 ثانیه از خدا یه چیزی رو خواستم که الان عکسش روبه رومه و داره میخنده..!!، اون از من خواسته که بیام و اینجا بنویسم که چرا زمین جهنم نیست،بهشت زمین...

ببین!! مگه از خدا چی خواسته بودی که من رو با یه سبد گل حتی اضافه تر..!  برات انداخت پایین؟! نیشخند

 میدونی چه چیز این ماجرا واسه خود من عجیب هست؟!..اینکه دقیقا زمانی که احساس کردم یکی رو میخوام با این خصوصیات خاص و اینکه اونم از تجربه های من چشیده باشه که لازم به توضیح برای هم نداشته باشیم و...   آمدی جانم به قربانت

مطمئن باش چیزائی که بین من و تو شکل گرفته ،روندی نیست که آخرش منجر به خیلی چیزائی بشه که تو خیلی از روابط هست و من همیشه ازشون بدم می اومده و منو اذیت میکرده..(درلخوری های زننده ای که حتی به خداحافظی آخر هم کشیده نشده!..) مگه ما آدم ها از هم چی میخوایم؟!خواروذلیل شدنمون رو؟!؟.. از خوشحالی بمیریم که کسی که یه روز عزیزترین کس تو بوده الان به ناله افتاده؟!..اون وقت راحت به زندگیت میرسی ؟

بگذریم ... بذار یه چیز دیگه بهت بگم : تو با این کارت باعث شدی خاطرات خوب رابطمون هیچ وقت یادمون نرهچشمک ( ما آدمها عادت داریم اشتباهاتمون رو دوباره تکرار کنیم اینطوری همیشه سر جای اولمونیم).

 اما با این کار تو ؛ما تجربه هامونو نگه میداریم و روز به روز توی آیندمون پیش میریم،این خیلی من رو خوشحال میکنه که تو به این درک رسیدیلبخند..

 

>>محی

لینک
شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧ - کسری

   ساعت 22 - 3   

سلام

بهت گفته بودم سارا آدم شناس ِ خوبیه نه ؟! بزار بهت بگم نظرش چی بود راجع به تو چون واسه خودم هم خیلی جالب بود :

Sara (7/25/2008 11:32:09 PM): dokhtare khoobiye
Sara (7/25/2008 11:32:25 PM): be hamchin rabetei ehtiyaj dashti

Sara (7/25/2008 11:37:06 PM): az man miporsi

Sara (7/25/2008 11:37:18 PM): to bayad doostesh dashte bashi

Sara (7/25/2008 11:37:24 PM): ke be nazaram dari
Sara (7/25/2008 11:37:32 PM): be ham miyaeed

خوب عزیزم نظر شما چیه ؟!چشمک

 

لینک
شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧ - کسری

   31 تیر - دو   

<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

بگم خدا چیکارت نکنه ! من داشتم مثل آدم زندگیمو میکردم آخه تو از کجا پیدات شد. ولی نمیدونی چه خوب شد که اومدی.

الان ساعت 18:45 ، 30 ثانیه نمیشه باهات صحبت کردم ولی دلم آروم نداره . حس عجیب و زیبایی ِ .

به فردا که فکر میکنم قراره ببینمت کلی ذوق دارم ولی نمی دونم فردا که از هم جدا میشیم چه حالی خواهم داشت . هیچ وقت برام تاحالا اینجوری نبوده . دلم میخواد گریه کنم . آخه یه پسر و این همه احساسات ؟! این نوشتن آرومم میکنه ولی دوست ندارم زیاد بنویسم نکنه تو رو به هم بریزه  . ببین گیره یه پسر خل و چل و احساساتی افتادی لوسش هم که کردی دیگه چی میشه. کاش میشد بهت بگم " نرو " . نمیشه تو این یه فسمت هم جلوی خودمو نگیرم ؟ می دونم تو این یکی نمیشه . ولی احساس قشنگیه . دیگه راه میفتم برم خونه ، تو منتظری بهت زنگ بزنم !

لینک
سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧ - کسری

   ساعت 20 - یک   

از وقتی اومدم خونه تقریبا همش حواسم پیش تو ِ . نمی دونم چرا اینجوری شده ، شاید واسه اینِکه با تمام وجود به یکی ابراز احساسات کردم و هیچ جوره جلوی قلبم رو نگرفتم و برای اولین باره که جوابش رو گرفتم . چه زود دلم برات تنگ شده با اینکه هنوز نرفتی و مثل همه لحظه های سختم ، رو آوردم به نوشتن . اینبار جایی که غیر از خودم و خودت کسی نمی خونه . چقدر عجیب و چقدر جالب . یادمه اون قدیما ، خیلی قدیم ، یه بار که دلم شکسته بود و از زمین و زمون شاکی بودم با دوستی صحبت می کردم ، ازش پرسیدم " من چیزه زیادی نخواستم ، فقط خواستم احساسی که دارم و محبتی که ابراز می کنم ، متقابل باشه ، زیاده ؟!" و بهم گفت که آره زیاده و بیش از حد هم زیاده . چرا حس می کنم این بار فرق داره ؟! بعد از مدتها ؟ تو که نه به من چیزی گفتی نه حرف مستقیمی زدیم ؟ فقط یه اس ام اس از طرف من بود که حتی هنوز جوابش رو هم نگرفتم . این چند روز خیلی فکر کردم ، این که داری میری خیلی محک جالبیه واسه من . اینکه ببینم راست میگم ؟ حرفهایی که بهت زدم واقعا تو قلبمه ؟ وقتی نیستی نمیرم دنبال آدمهای دیگه؟ قول میدم هر چی شد بیام اینجا و بنویسم و اگه دوست داشتی بیای بخونی .

 

لینک
یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧ - کسری

       

این وبلاگ متعلق به ک می باشد
لینک
چهارشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٦ - کسری